«مردم فکر می‌کردند کمونیست هستم که این کار را به صورت غیرانتفاعی انجام می‌دهم»: آیا جیمی ولز، بنیانگذار ویکی‌پدیا، آخرین بارون شرافتمند دنیای فناوری است؟

📅 1404/8/5 14:0 | ⏱️ 23 دقیقه مطالعه | مشاهده در منبع اصلی
«مردم فکر می‌کردند کمونیست هستم که این کار را به صورت غیرانتفاعی انجام می‌دهم»: آیا جیمی ولز، بنیانگذار ویکی‌پدیا، آخرین بارون شرافتمند دنیای فناوری است؟
ویکی‌پدیا در ماه ژانویه ۲۵ ساله خواهد شد. دختر جیمی ولز نیز ۲۵ سال و سه هفته خواهد داشت. این اتفاق تصادفی نیست: در روز ۲۶ دسامبر سال ۲۰۰۰، همسر وقت ولز، کریستین، دختری به دنیا آورد، اما به سرعت مشخص شد که مشکلی وجود دارد. او مایع آمنیوتیک آلوده را استنشاق کرده بود که منجر به وضعیتی تهدیدکننده حیات به نام سندرم آسپیراسیون مکونیوم شد. یک درمان آزمایشی در بیمارستانی نزدیک محل زندگی آن‌ها در سن دیگو در دسترس بود. آیا آن‌ها می‌خواستند آن را امتحان کنند؟ در آن زمان، ولز یک تاجر سابق و کارآفرین اینترنتی در اواسط دهه ۳۰ زندگی خود بود. او موتور جستجوی "مخصوص آقایان" به نام Bomis را تأسیس کرده بود، اما علاقه واقعی او دایره‌المعارف‌ها بود. پول حاصل از Bomis به او اجازه داده بود تا Nupedia، یک دایره‌المعارف آنلاین رایگان که توسط متخصصان نوشته می‌شد را تأسیس کند – اما راه‌اندازی آن کند بود. فرآیند طاقت‌فرسای داوری همتا به این معنی بود که تنها توانست ۲۱ مقاله در سال اول خود تولید کند (از جمله "سنت ویولن دونگال" و "واکنش زنجیره‌ای پلیمراز"). ناگهان، ولز به اطلاعات نیاز داشت، و سریع. اما هنگامی که او به دنبال "مکونیوم" در وب گسترده‌تر می‌گشت، در حالی که ناامیدانه به دنبال تصمیم‌گیری آگاهانه‌تر در مورد سلامت دخترش بود، تنها چیزی که یافت ترکیبی از گزارش‌های دست اول از غریبه‌هایی بود که هیچ راهی برای ارزیابی آن‌ها نداشت و مقالات علمی بسیار فنی که قادر به درک آن‌ها نبود. او به یاد می‌آورد: "مانند غربال کردن آوار یک کتابخانه بمباران شده بود." در نهایت، او و همسر وقتش تصمیم گرفتند به پزشکان اعتماد کنند و درمان جدید را انتخاب کنند. نوزاد آن‌ها، کیرا، زنده ماند. اما آن تلاش وحشتناک تصمیم او را قطعی کرد: Nupedia هرگز قرار نبود کار کند – زمان رویکردی متفاوت فرا رسیده بود. بقیه داستان را می‌دانیم: پروژه جدید او، ویکی‌پدیا، که بر اساس این اصل بنا نهاده شده بود که هر کسی می‌تواند آن را ویرایش کند، به سرعت رشد کرد. تا سال ۲۰۰۲، حدود ۲۵۰۰۰ مدخل در نسخه انگلیسی وجود داشت؛ تا سال ۲۰۰۶، ۱ میلیون. اکنون بیش از ۷ میلیون مدخل وجود دارد (نسخه دیجیتال دایره‌المعارف بریتانیکا ۱۰۰۰۰۰ مدخل دارد). در کنار این، ۱۸ نسخه به زبان خارجی ویکی‌پدیا وجود دارد که هر کدام بیش از ۱ میلیون مقاله دارند، از عربی تا ویتنامی. این بخشی از زیرساخت اینترنت شده است – شاید حتی ضروری‌تر: دایان فون فورستنبرگ یک بار به ولز گفت که "همه ما از ویکی‌پدیا بیشتر از ادرار کردن استفاده می‌کنیم". در چشم‌انداز آنلاینی که با ناامیدی و تفرقه مشخص می‌شود، این پروژه برجسته است: تلاشی عظیم و جمعی مبتنی بر داوطلبی و همکاری، با چشم‌اندازی زیربنایی که بی‌پرده آرمان‌شهری است – ساختن "جهانی که در آن هر فرد روی کره زمین به دانش کل بشریت دسترسی رایگان داشته باشد".

این پروژه با وجود مشکلات اولیه (مانند یک ویرایش "شوخی" که در آن یک دستیار وفادار رابرت اف کندی در واقع در ترور او و برادرش دست داشته است) توانسته است به مکانی تبدیل شود که در آن نزاکت و بی‌طرفی ستارگان راهنما هستند و سطوح دقت آن با کتاب‌های درسی دانشگاهی مطابقت دارد. کتاب جدید ولز با عنوان "هفت قانون اعتماد" تلاشی است برای تقطیر اسرار موفقیت آن. این قوانین شامل مواردی مانند داشتن یک هدف قوی، روشن و مثبت (شعار "ویکی‌پدیا یک دایرةالمعارف است" یادآوری شگفت‌انگیز قدرتمندی است که ویراستاران را صادق نگه می‌دارد)؛ فرض حسن نیت و مودب بودن؛ خودداری از جانبداری و شفافیت رادیکال است. این کتابی بی‌پرده و "درس‌های آموخته شده" است که در غیر این صورت ممکن بود در کنار کتاب "خاطرات یک مدیرعامل" استیون بارتلت (زیر عنوان: ۳۳ قانون کسب و کار و زندگی) قرار گیرد – اما فراگیری ویکی‌پدیا و نحوه مقابله چشمگیر آن با روند مسمومیت آنلاین، آن را به طور بالقوه بسیار مهم‌تر می‌سازد. من با ولز در دفاتر ناشرانش در نزدیکی موزه بریتانیا در لندن ملاقات می‌کنم. صبحی روشن پاییزی است و ما در "اتاق نویسنده" با الهام از دانکن گرانت، در میان کوسن‌های رنگارنگ و نقاشی‌های دیواری می‌نشینیم. او پیراهن کتانی صورتی چروک پوشیده و هنگام انتظار برای شیرینی‌ها، قهوه می‌نوشد. این دومین باری است که ملاقات می‌کنیم – اولین بار در یک شام در ماه جولای بود تا طعمی از کتاب را به روزنامه‌نگاران بچشاند، جایی که او توانست در مقابل جمعی از ویراستاران ادبی و خبرنگاران در حالت کنفرانس مطبوعاتی صحبت کند. در اینجا او کمی مرددتر به نظر می‌رسد، با خنده عصبی، مستعد ارائه پاسخ‌هایی با بخش‌های بزرگ پرانتزی که باعث می‌شود هر دو فراموش کنیم سوال چه بود. او به من می‌گوید: "من کمی بیش از حد خجالتی هستم که مصاحبه کنم، حتی با اینکه این کار را می‌کنم." ردپای آلابامای زادگاهش پس از سال‌ها زندگی در لندن بیشتر از لهجه‌اش ناپدید شده است و حتی گاهی اوقات توقف گلوله‌ای انگلیسی نیز شنیده می‌شود. او در سال ۲۰۱۲ برای بودن با کیت گاروی، دستیار سابق تونی بلر، که در مجمع جهانی اقتصاد در داووس با او آشنا شد، به اینجا نقل مکان کرد. آنها ازدواج کرده و دو دختر دارند. او می‌گوید: "وقتی به مردم می‌گویم خجالتی هستم، چیز خنده‌داری است، چون آنها می‌گویند: 'اوه، شما سخنرانی‌های عمومی زیادی انجام می‌دهید'، اما بله، این همان چیز نیست." شما او را به طور دقیق فردی ناجور اجتماعی نمی‌نامید، اما او نیز کاملاً آماده سخنرانی تد به نظر نمی‌رسد. در عوض، او معمولی، قابل دسترس، بدون هیچ گونه خودنمایی برخی از همتایانش در دنیای فناوری است. ولز سال آینده ۶۰ ساله می‌شود. هم‌عصران مستقیم او شامل پیتر تیل، هم‌بنیانگذار پی‌پال، جف بزوس، ایلان ماسک، پیر اومیدیار، بنیانگذار ای‌بی، و لری پیج و سرگئی برین، هم‌بنیانگذاران گوگل هستند.

همه آنها تأثیر عمیقی بر زندگی ما گذاشته‌اند، اما تنها یکی از آنها نتوانسته به یک میلیاردر تبدیل شود. داستان ساده‌ای برای این موضوع وجود دارد؛ اینکه «مرد خوب اینترنت»، یعنی ولز، از مهارت‌های کارآفرینی خود در خدمت هدفی والاتر استفاده کرده است. نظر او در مورد این نوع صحبت‌ها چیست؟ «نمی‌دانم. منظورم این است که خجالت‌آور است»، او می‌خندد. آیا بخشی از وجود او از این لقب خوشش می‌آید؟ «البته که نه، عالی است. منظورم این است که من به ویکی‌پدیا بسیار افتخار می‌کنم.» اما این ایده که او مقادیر نجومی پول را برای بهتر کردن دنیا کنار گذاشته، نادرست است. «من اینطور به آن نگاه نمی‌کنم. اوایل دوران شغلی من، در دوران شغلی ویکی‌پدیا، بسیاری از روزنامه‌نگاران این سوال را می‌پرسیدند و فکر می‌کردند من نوعی کمونیست خواهم شد، چون چرا باید این کار را به صورت غیرانتفاعی انجام دهی؟ اما من اینطور نیستم. من در واقع کاملاً طرفدار کسب‌وکار، سرمایه‌داری و همه اینها هستم.» (او در حال حاضر رئیس Fandom است، سایتی سرگرمی با بودجه تبلیغاتی که صفحات ویرایش شده توسط کاربران را میزبانی می‌کند و متعلق به شرکت سرمایه‌گذاری خصوصی TPG Capital است). «من فقط دوست دارم کارهای جالب انجام دهم. بنابراین بیدار می‌شوم و جالب‌ترین کاری را که می‌توانم فکر کنم انجام می‌دهم. و ویکی‌پدیا فوق‌العاده جالب است... من به دیدن ویژه‌نویسان در سراسر جهان می‌روم و به مدارس و جاهای دیگر سر می‌زنم. من با نخست‌وزیران ملاقات می‌کنم.» «و در واقع، در مورد مسائل مالی،» او ادامه می‌دهد، «من اینجا در لندن زندگی می‌کنم. چند بانکدار در شهر پول بسیار بیشتری نسبت به من درآمد دارند؟ تعداد زیادی از آنها. چند نفر از آنها زندگی‌هایشان به طور چشمگیری کمتر از من جالب است؟ من می‌گویم تقریباً همه آنها.» * * * در سال ۲۰۰۶، استیون کولبرت، کمدین، قطعه‌ای درباره ویکی‌پدیا اجرا کرد و گفت که این نشانه شکلی تحریف شده از واقعیت به نام «ویکی‌حقیقت» است («اگر تعداد کافی از کاربران دیگر موافق باشند... آنگاه واقعی می‌شود») و بینندگان The Colbert Report را تشویق کرد تا ویرایش‌هایی حاوی آمار جعلی درباره فیل‌ها را وارد کنند. این کار تقریباً سایت را از کار انداخت. با گذشت زمان به سال ۲۰۲۵، به نظر می‌رسد که ویکی‌پدیا ممکن است پادزهر «حقایق جایگزین» باشد، با درس‌هایی نه تنها برای وب، بلکه برای جامعه به طور کلی. همه متقاعد نشده‌اند. در روزی که من با ولز ملاقات می‌کنم، ماسک به ۲۲۸ میلیون دنبال‌کننده خود در X پیشنهاد می‌دهد که «ویکی‌پدیا باید وکی‌پدیا (یا دیک‌پدیا 😂) نامیده شود». این آخرین ضربه در کمپین مداوم ماسک برای بی‌اعتبار کردن سایت غیرانتفاعی و ایجاد علاقه در پروژه خود او یعنی «گروک‌پدیا» است، طرحی برای یک دایرةالمعارف مبتنی بر هوش مصنوعی که «بهبود عظیمی نسبت به ویکی‌پدیا» و «گامی ضروری به سوی هدف xAI برای درک جهان» خواهد بود. صرف نظر از خصومت ماسک، آیا ولز هوش مصنوعی را به طور کلی تهدید می‌بیند؟

اگر مردم به طور فزاینده‌ای به خلاصه‌های هوش مصنوعی تکیه کنند، آیا سلطه ویکی‌پدیا صرفاً یک اتفاق گذرا خواهد بود؟ او می‌گوید: «فکر نمی‌کنم، اما خب، این موضوع قطعاً این روزها ذهن بسیاری را مشغول کرده است.» این موضوع طنزآمیز خواهد بود، با توجه به اینکه مدل مجوز رایگان این سایت به این معنی است که هر کسی می‌تواند از آن برای هر چیزی استفاده کند – از جمله به عنوان داده آموزشی برای مدل‌های زبان بزرگ. او می‌گوید: «قطعاً تهدیدهایی برای وب وجود دارد، اما لزوماً از سوی هوش مصنوعی نیستند. من فکر می‌کنم تهدید بزرگتر، ظهور اقتدارگرایی، دولت‌ها و مقرراتی است که داشتن یک وب جهانی واقعاً باز را که در آن مردم آزادانه ایده‌ها را به اشتراک می‌گذارند، دشوارتر می‌کند.» درست است که ویکی‌پدیا در چین مسدود شده و در روسیه و جاهای دیگر با سانسور پراکنده روبرو است. موضع ولز در این باره این است که ذره‌ای کوتاه نمی‌آید – او گفته است: «ما یک سیاست بسیار قاطع داریم که هرگز نقض نشده است، مبنی بر اینکه هرگز با سانسور دولتی در هیچ منطقه‌ای از جهان همکاری نکنیم.» در مورد همتایان میلیاردر او چطور؟ آیا آنها نفوذی دارند؟ ماسک صبح روز پس از انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۲۴ آمریکا به او پیام داد، نه برای ابراز پیروزی دونالد ترامپ، بلکه برای شکایت از یک مقاله ویکی‌پدیا که در آن یکی از دوستانش «راست افراطی» توصیف شده بود. وقتی ولز بررسی کرد، مقاله قبلاً تغییر کرده بود و او قضاوت کرد که این یک درخواست منطقی بوده است، هرچند به من نگفت صفحه متعلق به چه کسی بود. او می‌گوید: «منظورم این است که شرایط کمی غافلگیرکننده بود، اما خب، کاملاً مشروع است.» او می‌گوید مردم همیشه به او پیام می‌دهند و می‌گویند چیزی را در صفحه‌ای دیده‌اند که درست به نظر نمی‌رسد. ولز آن را بررسی خواهد کرد، اما او لطف خاصی نمی‌کند: تغییرات باید مطابق با قوانین معمول در مورد انصاف و منابع معتبر باشد. آیا او هنوز ماسک، ثروتمندترین مرد جهان، را دوست خود می‌داند؟ «دوست احتمالاً کمی قوی است. منظورم این است که، نه، نه آن –» او با لکنت می‌گوید و در لحظه خود را اصلاح می‌کند. «می‌خواهم در گفتن این موضوع دقت کنم، فقط به این دلیل که شاید پنج یا شش بار او را ملاقات کرده‌ام، بنابراین اگر بگویم دوست، اغراق کرده‌ام. ما با هم دوستانه بوده‌ایم، و حتی اکنون او در خلوت با من بسیار مهربان‌تر از آن چیزی است که ممکن است فکر کنید. منظورم این است که او یک شخصیت عمومی بزرگ دارد، و این کمی با ایلان خصوصی متفاوت است، که به نظر من متفکرتر است.» این یک استراتژی عجیب است، اینطور نیست، که در انظار عمومی اینقدر تهاجمی باشید، اگر واقعاً اینطور نیستید؟ «نمی‌دانم. سوال خوبی است. من این قانون کلی را دارم که، مثلاً، نمی‌توانم در مورد آنچه در ذهن ایلان ماسک می‌گذرد حدس و گمان بزنم. هیچ ایده‌ای ندارم – من هم به اندازه هر کس دیگری سردرگم هستم.» حملات ماسک ریشه در این باور دارد که ویکی‌پدیا دارای سوگیری ذاتی چپ‌گرایانه است.

در این میان، او به افرادی چون تاکر کارلسون می‌پیوندد که اخیراً گفته است: «به نظر من، اینکه ویکی‌پدیا کاملاً نادرست است، یک وضعیت اضطراری است.» این حس وجود دارد که جریان "مگا" (Maga) ویکی‌پدیا را هدف قرار داده است. ولز از این موضوع ناامید است، اما قصد ندارد وارد یک جدال لفظی شود. او قاطعانه می‌گوید: «این آزاردهنده است، اما یکی از چیزهایی که به [ماسک] گفته‌ام این است که اگر واقعاً می‌خواهید کمک کنید، راه درست این نیست که حقایق را تحریف کنید.» او ادامه می‌دهد: «اینکه بگوییم ویکی‌پدیا توسط فعالان "بیدار" (woke) تسخیر شده است، کاملاً نادرست است. اما اگر فکر می‌کنید ویکی‌پدیا دارای سوگیری است - و البته، این همیشه چیزی است که باید به آن فکر کنیم و با آن دست و پنجه نرم کنیم - آنگاه گفتن اینکه توسط "حامیان افراطی حماس ترنس" یا هر چیز دیگری که فکر می‌کنید، تسخیر شده است، دو کار انجام می‌دهد. اول، به محافظه‌کاران مهربان و اندیشمند می‌گوید که ویکی‌پدیا جای مناسبی برای شما نیست، و این مایه تأسف است. و همچنین به [فعالان] می‌گوید، اینجا خانه جدید شماست، که به این معنی است که ما باید با آن‌ها سروکار داشته باشیم. ما می‌خواهیم به همه بگوییم که ویکی‌پدیا مکان بسیار راحتی برای افراط‌گرایان نیست. اگر می‌خواهید درباره چیزها غر بزنید و فوق‌العاده جانبدارانه عمل کنید، پس بفرمایید، وبلاگ خودتان را بنویسید. آنچه ما به دنبال آن هستیم، افراد مهربان و اندیشمندی هستند که بیشتر به درستی اطلاعات و آرام و واقعی بودن اهمیت می‌دهند.» "هفت قانون" (Seven Rules) به ویژه بر اهمیت بی‌طرفی تأکید دارد و استدلال می‌کند که اگر مردم باور داشته باشند که یک نهاد بی‌طرف نیست، اعتماد از بین می‌رود. نکته مهم این است که این اتفاق حتی زمانی رخ می‌دهد که سوگیری به نفع شما باشد. ولز به تحقیقات کوری کلارک در دانشگاه پنسیلوانیا اشاره می‌کند که بررسی کرده است مردم چگونه به مواضع سیاسی انواع سازمان‌ها، از روزنامه‌ها گرفته تا کلینیک‌های دندانپزشکی و لیگ‌های ورزشی، واکنش نشان می‌دهند. او می‌گوید: «وقتی مردم فکر می‌کردند گروهی علیه موضع سیاسی خودشان موضع‌گیری کرده است، کمتر به آن گروه اعتماد می‌کردند. جای تعجب نیست. اما وقتی مردم فکر می‌کردند گروهی جانبداری کرده و از نظر سیاسی با آن‌ها همسو است... باز هم کمتر به آن‌ها اعتماد می‌کردند.» او مثال شخصی خود را مطرح می‌کند: «یادم می‌آید در دوران اولین دولت ترامپ، یک خبر واقعی در واشنگتن پست می‌خواندم که گزارش عالی ارائه می‌داد و من عاشق این خبر بودم. اما در پایان، با خودم گفتم: 'این یک غر زدن علیه دونالد ترامپ بود، و آن‌ها هر قطعه از شواهد را به منفی‌ترین شکل ممکن تفسیر کردند.'» این موضوع او را آزار داد، حتی با اینکه او در "سمت" گزارشگر بود (ولز پیشتر به من گفته بود: «من واقعاً نمی‌توانم دونالد ترامپ را تحمل کنم، او واقعاً وحشتناک است.»). او می‌پرسد: «آیا احساس می‌کنم تصویر کاملی برای تصمیم‌گیری خودم دریافت کرده‌ام، یا احساس می‌کنم چیزی به من خورانده شده که احتمالاً با آن موافقم؟ فکر می‌کنم این مشکل‌ساز است.» در عین حال، بی‌طرفی و ادب حد و مرزهایی دارد، اینطور نیست؟

لری دیوید در مقاله‌ای هوشمندانه به نام «شام من با هیتلر» این نکته را مطرح می‌کند که کمدین در آن تصور می‌کند با بدترین مرد تاریخ شام می‌خورد. او با این جمله به پایان می‌رساند: «باید بگویم، پیشوای من، بسیار سپاسگزارم که آمدم. اگرچه ما در مورد بسیاری از مسائل اختلاف نظر داریم، اما این بدان معنا نیست که باید از یکدیگر متنفر باشیم.» نظر ویلز در مورد این خطر چیست که با شنیدن منصفانه همه طرف‌ها، ممکن است در وظیفه اخلاقی خود برای محکوم کردن شرارت واقعی شکست بخورید؟ او می‌گوید: «بنابراین فکر می‌کنم می‌توانیم تمایزی بین آنچه من باید انجام دهم، آنچه شما باید انجام دهید، در مقابل آنچه یک دایره‌المعارف باید انجام دهد، قائل شویم.» «هیتلر همیشه یک مثال وحشتناک است، اما در این مورد واقعاً مثال خوبی است: مثل این است که مدخل هیتلر مجبور نیست یک سخنرانی علیه هیتلر باشد. شما فقط آنچه را که او انجام داده است می‌نویسید، و این خود یک محکومیت قاطع است... نیازی نیست اضافه کنید 'ضمناً، او یک فرد وحشتناک است'. شما فقط می‌گویید: 'این حقایق هستند، نتیجه‌گیری خود را بکنید.'» در «هفت قانون»، او از یک ویراستار اوکراینی ویکی‌پدیا نقل می‌کند که احساسات شخصی خود را کنار می‌گذارد تا سیاست بی‌طرفی سختگیرانه را حفظ کند: «حقایق بی‌طرف هنوز در سمت اوکراین هستند، درست است؟» این جداسازی واقعیت و احساسات امروزه بسیار غیرمعمول به نظر می‌رسد. دلیل آن چندان مرموز نیست: در این کتاب، ویلز در مورد «یک طبقه کامل از 'سازندگان محتوا' صحبت می‌کند که عملاً توسط الگوریتم‌های رسانه‌های اجتماعی آموزش دیده‌اند تا در هر فرصتی خشم، ترس و نفرت را تشدید کنند». بخشی از دلیل وقوع این امر، فقدان اصول راهنما در میان بازیگران اصلی وب ۲.۰ است. او می‌نویسد: «برخلاف ویکی‌پدیا، پلتفرم‌های رسانه‌های اجتماعی هدفی فراتر از فروش چشم به تبلیغ‌کنندگان ندارند، بنابراین هیچ چیز توسعه هنجارها را به سمت ادب و گفتگوی سازنده هدایت نمی‌کرد.» آیا با توجه به انگیزه سود، این اجتناب‌ناپذیر است؟ یا به عبارت دیگر: آیا پول باعث شد وب بد شود و همه چیز را از دیپ‌فیک‌های مخرب دموکراسی گرفته تا آشغال‌های هوش مصنوعی تولید کند؟ ویلز می‌گوید نه. از نظر او، سم واقعی، فقدان اخلاق است. و این نتیجه غرایز تجاری ضعیف است، نه خود تجارت. «من این را به افراد فیسبوک گفته‌ام: اگر مردم متقاعد شوند که شما در حال نابودی تمدن غرب هستید، یک مشکل بزرگ تجاری دارید. و فکر می‌کنم این موضوع در حال اثبات شدن است، زیرا آنها در حال افول هستند.» علاوه بر این، او یک «خوش‌بین بیمارگونه» است و همچنان در مورد اینترنت به طور کلی احساس خوبی دارد. «جستجوی گوگل، اینترنت به طور کلی - مثل اینکه، شگفت‌انگیز است، می‌دانید؟ بنابراین ما گاهی اوقات می‌توانیم کمی بدبین شویم و آن را فراموش کنیم، و فقط بگوییم: اوه، مردم در توییتر واقعاً بدجنس هستند. بله، درست است.»

بنابراین توصیه من این است که دیگر به توییتر نروید. * * * ویلز دوران کودکی متوسط اما راحتی را در هانتسویل، آلاباما، پسر مدیر یک فروشگاه مواد غذایی و یک معلم مدرسه گذراند. او "ساعات بی شماری" را صرف خواندن دایره‌المعارف دنیای کتاب کرد که مادرش از یک فروشنده درب به درب خریده بود و مشتاقانه منتظر به‌روزرسانی‌هایی بود که سالی یک بار از طریق پست می‌رسید. وقتی در دهه ۹۰ میلادی در شیکاگو به عنوان یک معامله‌گر مشغول به کار شد، از آن "لذت می‌برد" زیرا "بسیار ریاضیاتی بود". او اصرار دارد که واقعاً به غول‌های دیجیتالی که ثروتشان بسیار بیشتر از اوست، حسادت نمی‌کند. "من فقط یک گیک هستم. من واقعاً هر روز در اتاقی در زیرزمینم کار می‌کنم، درست است؟ و این مکان خوشبختی من است. من دو کامپیوتر و تردمیل خود را دارم. من با موشکم به فضا نمی‌روم. من اینجا روی زمین را دوست دارم. اکسیژن وجود دارد." و در حالی که ویکی‌پدیا گاو شیرده ویلز نیست، هنوز هم نیاز به کسب درآمد دارد. کاربران عادی با بنرهایی (که گاهی اوقات چهره ویلز روی آن‌ها نقش بسته) که درخواست کمک مالی می‌کنند، آشنا هستند. این کمک‌های مالی به کجا می‌روند؟ "امور مالی ما فوق‌العاده شفاف است، بنابراین می‌توانید بروید و نگاه کنید. آن‌ها به برنامه‌نویسان، پهنای باند، سخت‌افزار، جنبه فنی امور می‌روند. حسابداری، امور مالی، حقوقی، روابط عمومی وجود دارد و سپس ما کمک‌های مالی ارائه می‌دهیم." در اواخر سال ۲۰۲۴، با شعار "کمک مالی به وُک‌پدیا را متوقف کنید"، حساب‌های مختلف راست‌گرا (از جمله حساب ماسک) نمودارهایی را منتشر کردند که ظاهراً نشان می‌داد بنیاد مادر ویکی‌پدیا "۵۰ میلیون دلار از کل بودجه ۱۷۷ میلیون دلاری خود را صرف تنوع، برابری و فراگیری (DEI)" کرده است. آیا منظور آن‌ها بخشی از این کمک‌های مالی بود؟ او پاسخ خود را با "بلههه" خسته‌ای آغاز می‌کند، شبیه کسی که مجبور شده است بارها موضع خود را با صبر و حوصله توضیح دهد، قبل از اینکه تصویر بزرگتر را ترسیم کند: "برای بسیاری از افراد و بسیاری از شرکت‌ها، DEI، متأسفانه، فقط یک چیز اضافی است، درست است؟ مثل این است که بگوییم: 'اوه، ما باید این کار را انجام دهیم تا وحشتناک به نظر نرسیم'، و این متأسفانه است... برای ما، ویکی‌پدیا کاملاً جهانی است. این یک دایره‌المعارف رایگان برای هر فرد روی کره زمین به زبان خودش است. بنابراین تنوع، برابری و فراگیری برای مأموریت اساسی هستند. ما واقعاً به افرادی که زبان مادری‌شان سواحیلی است و در ویکی‌پدیا فعال هستند اهمیت می‌دهیم، زیرا این هدف ماست: دایره‌المعارفی برای همه. این "محتوای وُکِ مزخرف" نیست. این کاملاً مربوط به مأموریت است. "کمک‌های مالی اساساً برای ارتباط با گروه‌ها بود تا بگویند: آیا می‌توانیم ویراستاران زن بیشتری را جذب کنیم؟ آیا می‌توانیم ویراستاران سیاه‌پوست آمریکایی بیشتری، افرادی با پایگاه‌های دانش متفاوت را جذب کنیم؟ این ۱۰۰٪ به بهبود ویکی‌پدیا مربوط می‌شد." او انتقادات را "کاملاً بی‌اعتبار" می‌بیند و دوباره این نکته را مطرح می‌کند که رویکرد زمین سوخته راست‌گرایان آنلاین نسبت به دشمنان درک شده‌شان، پرداختن به هرگونه مشکل واقعی را دشوارتر می‌کند.

"می‌دانید، فکر می‌کنم یک سوال اساسی وجود دارد – ما باید این سوال را برای هر گرنتی که اعطا می‌کنیم از خود بپرسیم. آیا مؤثر است؟ آیا باید بودجه بیشتری به این شکل اختصاص دهیم یا کمتر؟ یکی از چیزهایی که من همیشه در نقش خود در هیئت مدیره تشویق می‌کنم، پروژه‌های آزمایشی و رویکرد تجربی است." او نگران است که این فرهنگ مهم آزمون و خطا در معرض تهدید باشد. "در سراسر بخش سازمان‌های غیردولتی، در سراسر تأمین مالی شرکتی برای موارد مختلف، یک اثر بازدارنده در حال وقوع است، جایی که شرکت‌ها از کارهایی که کاملاً منطقی و معتبر هستند، دوری می‌کنند زیرا نمی‌خواهند به عنوان 'طرفدار بیداری، ورشکسته' شناخته شوند." به نوعی، ویکی‌پدیا برای بسیاری از مسائل داغ امروزی – اختلافات بر سر تنوع، استفاده از زبان، نگرانی‌ها در مورد ناشناس بودن، آزار و اذیت و اطلاعات نادرست – مانند قناری در معدن زغال سنگ بوده است. در طول همه‌گیری، زمانی که طب سنتی و تئوری‌های توطئه رایج بود، گروهی از ویراستاران وظیفه خود را نظارت بر اطلاعات نادرست پزشکی در سایت قرار دادند. به طور حیاتی، آنها تلاش کردند تا در عین حال اعتماد همه را حفظ کنند، به شواهد استناد کرده و هر پیچ و خم بحث را در صفحات "گفتگو" ویراستاران که برای همیشه حفظ می‌شوند، ثبت کردند. در آن زمان، ویلز گفت: "من فکر می‌کنم بسیاری از سازمان‌ها می‌توانند با صرفاً شفاف‌تر بودن، بازتر بودن به مقابله با اطلاعات نادرست کمک کنند... صرف گفتن اینکه 'خب، من خبرنگار بی‌بی‌سی هستم و این را به شما می‌گویم'، دیگر برای اثبات آن به مردم کافی نیست... شما واقعاً باید کار خود را نشان دهید، باید توضیح دهید که چگونه به نتیجه‌ای رسیده‌اید." من تعجب می‌کنم که آیا سیاست بریتانیا می‌تواند از رویکرد مشابهی بهره‌مند شود. این حوزه‌ای است که ویلز ارتباطات بیش از حد کمی ندارد – در آستانه انتخابات ۲۰۱۵، او در حال مذاکره برای مشاوره دادن به اد میلیبند در مورد استراتژی دیجیتال بود؛ ارتباطات گراوی به این معنی بود که تونی و چری بلر در عروسی آنها شرکت کردند، جایی که الستر کمپبل نی انبان نواخت؛ الکسیس کریشباوم، مدیر تحریریه که کتاب "هفت قانون" را به مرحله انتشار رساند، همسر جیمز پورنل، وزیر سابق فرهنگ است. او در مورد دولت کیر استارمر می‌گوید: "برای دولتی که اکثریت قاطع دارد، آنها بسیار ترسو و فاقد پیگیری ایده‌های بزرگ به نظر می‌رسند، و من فکر می‌کنم این بخشی از مشکل است... ترجیح می‌دهم شاهد اقداماتی جسورانه باشم که با آنها مخالفم تا اینکه صرفاً در تردید باشیم و هیچ کاری انجام ندهیم. در مورد آنچه که قصد دارید به دست آورید، شفاف‌تر باشید و سپس واقعاً آن را انجام دهید." وسوسه‌انگیز است که بپرسیم یک فرد گوشه‌گیر در زیرزمین چه کاری انجام می‌دهد که به یک دولت منتخب مشاوره می‌دهد. اما بعید بودن آنچه او به دست آورده است – یک پلتفرم اشتراک‌گذاری اطلاعات مبتنی بر همکاری در عصری از قطبی‌شدن عمیق – ممکن است به این معنی باشد که گوش دادن به او ارزش دارد.

آیا او احساس می‌کند که اکنون در "حالت میراث" قرار دارد و آموخته‌هایش را به جهان منتقل می‌کند؟ "منظورم این است که تا حدی بله، و تا حدی امیدوارم نه. یادم می‌آید که حدود ۱۵ سال پیش داستانی در مجله وایر (Wired) منتشر شد که چیزی شبیه به این می‌گفت: 'او دیگر نیازی به انجام هیچ کار دیگری ندارد.' خب، صبر کنید! من هنوز بسیار فعال هستم." آیا همیشه "مرد ویکی‌پدیا" بودن آزاردهنده است؟ "شخصیت بدی نیست که باشی، بنابراین اشکالی ندارد،" او با خنده می‌گوید. "۱۰۰ سال دیگر، وقتی مردم به این دوران نگاه می‌کنند، به جامعه ویکی‌پدیا خواهند نگریست و خواهند گفت: 'خب، آن زمان واقعاً زمان دیوانه‌واری بود، و یک واحه کوچک از آدم‌های خوب بود که کاری خوب انجام می‌دادند.'" و سپس خانواده وجود دارد - دخترانش آدا و جمایما، با گراوی، و البته کیرا. او چگونه است، یک ربع قرن بعد؟ "کیرا فوق‌العاده است. او عالی از آب درآمده است. او به هواپیماها علاقه دارد. او آمد دیدن من، و من برایش یک درس خلبانی گرفتم، می‌دانید، فقط یک درس آزمایشی، برای تفریح. او آن را دوست داشت." و او هرگز نمی‌گوید: 'پدر، چرا وب‌سایت عظیمت را تجاری نکردی؟' "نه، نه، نه،" او می‌خندد. "او مثل من است. او یک ابر گیک است." • کتاب "هفت قانون اعتماد: چرا ابرقدرت ضروری امروز است" توسط بلومزبری در ۲۸ اکتبر (۲۲ پوند) منتشر می‌شود. برای حمایت از گاردین، نسخه خود را به قیمت ۱۹.۸۰ پوند از guardianbookshop.com خریداری کنید. ممکن است هزینه‌های ارسال اعمال شود.